فارسی
جمعه 28 تير 1398 - الجمعة 16 ذي القعدة 1440

سخنرانی های استاد حسین انصاریان


توسل آدم و حوا به پروردگار

توبۀ آدم و حوا - شب هفتم چهارشنبه (26-10-1397) - جمادی الاول 1440 - مسجد الرضا (ع) - 11.72 MB -

تکبر در نعمت‌هاپیغمبر ناظر بر اعمال مامقام پیامبر از منظر آیات قرآنگناه کردن در حضور پیامبر و ائمهاستغنا در برابر پروردگارگناهان کبیره و گناهان صغیرهیأس از رحمت خداونداصول سه‌گانۀ کفرنقش شیطان در فریب آدم و حواآیا زن باعث هبوط شد؟عبور از حلال‌های خداحسد در داستان هابیل و قابیلسوگواره

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

در آیات قرآن زیاد می‌بینیم که به ما امر شده و فرمان داده شده به پروردگار عالم توکل کنید، پناهنده شوید و در همۀ امور زندگی از وجود مقدس او کمک بخواهید؛ چرا که جمله ذرات زمین و آسمان لشکر حق‌اند. اختیار همۀ موجودات به دست اوست، او موجودات را در حدی که لازم باشد وادار می‌کند مشکلات ما را که با کلیدهای مادی قابل حل نیست حل کنند.

یکی از زیباترین اتصالات، توکل‌ها و توسلاتی که قرآن کریم به پروردگار نقل می‌کند توسل آدم و حواست؛ آیه ضمائرش تثنیه است، یعنی کار دو نفره است. زیباترین توسل در بین توسلات و پناهندگی‌ها توسل و توکل آدم و همسرش به پروردگار عالم است. زیبایی این توسل را من با کمک خداوند امشب برایتان عرض می‌کنم که کیفیت زیبایی این توسل و پناهندگی و توکل چیست.

 

تکبر در نعمت‌ها

آدم و حوا احساس نیاز شدید کردند، خیلی خوب است آدم در مواقع حساس این احساس برایش ظهور بکند، یعنی حس بکند برای حل مشکل و برای برطرف شدن رنج و درد نیازمند است، گدا است، نیازمند به پروردگار است، گدای وجود مقدس اوست. اگر آدم بخواهد در این زمینه‌های خاص و دیگر زمینه‌ها طبل استغنا بزند که من پول دارم، علم دارم، شخصیت دارم، وجهه دارم، مقام دارم، بچه دارم، داماد دارم، عروس دارم، یار دارم، نیاز به این ندارم که حالت گدایی به خودم بگیرم، یعنی برای خودم کسی هستم، شخصیتی هستم؛ اگر چنین حالی پیش بیاید صریحاً قرآن مجید می‌گوید صاحب این حال در دوزخ قیامت می‌افتد.

«إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي» آیه در ذیل دعاست «سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِين»(غافر، 60)، این سین «سیدخلون» سین به اصطلاح مضارع نیست، سین تحقیق است؛ معنی آیه این نیست که در آینده در دوزخ می‌افتد، معنی آیه این است افتادنش در دوزخ یقینی و قطعی است. بعضی از فعل‌های مضارع در خود قرآن هست که سین سرش است، آن نشان‌دهندۀ آیندۀ نزدیک است ولی این سین که سر فعل مضارع این آیه است یعنی یقیناً و قطعاً.

یک نمونه دیگر هم برایتان بگویم، این هم از نمونه‌های جالب است. « فَسَيَرَى اللَّهُ» ببینید «یری» فعل مضارع است و سین آمده سرش، خداوند فعل را به سین در گفتارش وصل کرده «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون»(توبه، 105) یقیناً اعمال شما و حرکات شما در دید پروردگار و پیغمبر است.

آینده در دید خداست یعنی الان خدا نمی‌بیند؟ الان خدا حرکات من را مشاهده نمی‌کند؟ این معنی درستی است؟ نعوذ بالله الان خدا به من بینا نیست و آینده به علتی بینا می‌شود؛ این که خیلی معنی خراب و باطلی است. خدا نگاهش نگاه فعلی است، الان است، زمان آینده در آن نیست و پیغمبر هم همین‌طور است.

 

پیغمبر ناظر بر اعمال ما

ما یک کتابی داریم فوق‌العاده مهم است، خیلی هم قدیمی است، به نام «بصائر الدرجات». یک روایتی در این کتاب است که یک مقدار این آیه «...وَ رَسُولُه» را توضیح می‌دهد که تمام اعمال و کردار و رفتار شما در دید پیغمبر هم هست. پروردگار عالم به‌خاطر عظمت پیغمبر یک اشرافی به او داده که به قول هُشام بن حکم که دلیل هم آورده و حالا من سراغ دلیل هشام نمی‌روم چون اگر بروم یک مقدار بحث دامنه‌دارتر می‌شود، هشام می‌گوید: جهان در دست امام مانند یک درهم است در دست معصوم، یعنی همه چیز هستی برابر دید اوست.

در این «بصائر الدرجات» است که امام ششم وارد حرم پیغمبر شدند و یک صدای ناله مانندی زدند که توجه همۀ زائران حرم به امام صادق(ع) جلب شد، امام صادق(ع) در یک کلمه فرمودند: مردم! پیغمبر را در عالم برزخ نلرزانید. گفتند: آقا ایشان که از دنیا رفته است. آنهایی که این حرف را زدند عوامل سقیفه هستند، الان هم همین اعتقاد را دارند که زیارت نخوانید، با پیغمبر حرف نزنید، به پیغمبر توسل نکنید، «إنه مات» او مرد و رابطه‌اش با همۀ عالم قطع است؛ این سخن برخلاف آیه سوره مبارکۀ توبه است.

مردم وارد به قرآن نیستند که اگر به تور یک وهابی خوردند و این دری وری‌ها را گفت با آیه قرآن جوابش را بدهند که دروغ می‌گویی، پیغمبر نمرده است. شهیدان عالم مقامشان اصلاً قابل مقایسه با وجود مبارک رسول خدا نیست.

 

مقام پیامبر از منظر آیات قرآن

در کتاب «کافی» است، این کتاب، کتاب کمی نیست، اگر این روایت در کافی نبود من یک مقدار سختم بود قبول بکنم، چون آدم که با آیات و روایات سروکار دارد آن هم پنجاه سال، یک مقدار در قبول کردن طبیعتاً سخت‌گیر می‌شود. روایت در «کافی» است که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: منِ علی بنده‌ای از بندگان پیغمبر هستم.

مقام پیغمبر خیلی مقام فوق‌العاده‌ای است، یعنی برای ما که قابل درک نیست. من دو سه تا آیه دربارۀ مقام ایشان بخوانم «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»(نسا، 80) اصلاً این آیه کوه‌های عالم تحملش را ندارند، کسی که از پیغمبر اطاعت کند، نمی‌گوید مثل این است که از خدا اطاعت کرده است، می‌گوید اطاعت از پیغمبر مستقیم از نظر وزن و ارزش اطاعت از خداست نه مثل اطاعت از خداست. «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ».

«إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ» آنهایی که می‌آیند بر اسلام و بر توحید با تو بیعت می‌کنند، دستشان را می‌گذارند در دست تو و تعهد می‌دهند «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّ»(فتح، 2) به‌طور قطع با خدا بیعت می‌کنند.

آیات از این قبیل در قرآن کم نیست، «يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُن»(یس، 30) پشت سرش این آیه است که اینان روز قیامت در سرشان می‌زنند و می‌گویند ای کاش از پیغمبر اطاعت کرده بودیم، اما دیگر کار از کار گذشته است.

شهید با رسول خدا قابل مقایسه نیست، خدا او را مرده حساب نکرده است «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْياءٌ»(بقره، 154) در اینجا «و لا تقولوا» به معنی اعتقاد است، گمان نکنید که شهدا مردند، اعتقاد نداشته باشید که شهیدان مردند و خاموش شدند. «وَ لا تَحْسَبَنَ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً» پس شهیدان در چه حالی هستند؟ «بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون»(آل‌عمران، 162) یعنی آثار حیات واقعی بعد از شهادت دارند، رزق می‌خورند. ما نمی‌دانیم رزق در برزخ چیست ولی این متن قرآن مجید است. شهید زنده است پیغمبر مرده؟ شهید ارتباطش با الطاف خدا وصل است، پیغمبر وصل نیست؟ «ماتَ»؟ دل خودت مرده که نمی‌فهمی، نه پیغمبر.

 

گناه کردن در حضور پیامبر و ائمه

یابن رسول‌الله پیغمبر که از دنیا رفته است. امام فرمود: پیغمبر از دنیا رفته، به نظرتان مرده است؟ پیغمبر از دنیا انتقال به حیات قوی‌تر پیدا کرده، تکان بخورید پروردگار عالم به او خبرش را می‌رساند و هر وقت شما وارد حرام، وارد گناه، وارد معصیت می‌شوید به قول ما تن او در برزخ می‌لرزد.

پیغمبر هم اعمال ما را می‌بیند «وَ الْمُؤْمِنُون»؛ ما هم مؤمن هستیم، یقیناً مؤمن هستیم، اما از پشت در هیچ خبری نداریم، از پشت دیوار هیچ خبری نداریم، اعمال کسی خبرش به ما نمی‌رسد اگر تک و تنها یا در یک خانه در بسته انجام داده باشد. شما ممکن است بفرمایید که ما درک نمی‌کنیم و نمی‌بینیم، پس این مؤمنون کیانند؟ یقیناً ما بدون روایت، قرآن فهمی برایمان محال است. مؤمنون یعنی ائمه طاهرین علیهم السلام.

وقتی پیغمبر و ائمه مثل خدا از اعمال ما باخبر می‌شود، پروردگار زمینه‌سازی نکرده آبروی ما برود؟ مگر پیغمبر و ائمه می‌خواهند فریاد بکشند؟ مگر می‌خواهند کار ما را در معرض فکر کسی دیگر قرار بدهند؟ این پرونده‌های مردم پیش پیغمبر و ائمه جزو اسرار الهی است. مگر زمانی که پیغمبر زنده بود کار زشت پنهان کسی را به رخش کشید؟ ما یک روایت هم نداریم.

ائمۀ طاهرین هم کار زشت کسی را به رخشان نکشیدند، با اینکه مردم گنهکار بودند، کار بد هم می‌کردند، ولی ائمه و پیغمبر با مردم محترمانه برخورد می‌کردند، انگار نه انگار برخورد می‌کردند، انگار که ما هیچ اطلاعی از وضع شما نداریم. روز قیامت هم پرونده‌ها را می‌دهند دست مردم، پرونده نه به معنای این پوشه‌دار و جلددار و دو هزار صفحه، پرونده قیامت یک واقعیتی است در پیشگاه پروردگار؛ اگر کسی در دنیا حدّ رسوایی را به آن آخر رسانده باشد قیامت برای او «يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر»(طارق، 9) است، اما اگر من گناه کردم و خدا می‌داند، پیغمبر می‌داند، ائمه می‌دانند ولی آدم آبروداری پیش آنها هستم، ملاکی نیست که آبروی من را ببرند، قیامت هم آشکار نمی‌شود و مورد بخشش قرار می‌گیرد.

من این را باید بدانم که خدا می‌بیند، پیغمبر می‌بیند، ائمه می‌بینند؛ من جزماً اگر معتقد به این مسئله باشم خجالت می‌کشم در مقابل این بینندگان محترم، این بینندگان عزیز و این بینندگان بزرگ و بزرگوار گناه بکنم.

 

استغنا در برابر پروردگار

آدم یک کاری که می‌کند زشت است، خلاف خواست خداست و بخواهد تبعاتش را برطرف کند و بشوید، راهش توسل و گدایی در پیشگاه پروردگار است. اگر بخواهم بگویم: من گدایی کنم؟ من برای خودم رئیس هستم، برای خودم خیلی به قول خارجی‌ها پرستیژ دارم، من گدایی کنم؟ نه، این حال استغنا قیامت انسان را دوزخی می‌کند، این خیلی کار زشتی است که آدم سر سفره پروردگار باشد، او خلقش کرده باشد و همه جور او را اداره کند اما استغنا از گدایی از او داشته باشد، این خیلی حال بدی است.

«كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى»(علق، 6 و 7) وقتی انسان حال بی‌نیازی پیدا می‌کند که من با خدا کاری ندارم، بانک‌ها از پول من پر است، همه هم من را می‌شناسند، خیلی هم حالم خوب است، هیچ احتیاجی به او ندارم؛ این حال گاهی با آدم کاری می‌کند که شب آدم می‌خوابد صبح بلند می‌شود گدای خاک‌نشین است، این‌طور در سر آدم می‌زنند.

 

گناهان کبیره و گناهان صغیره

آدم و حوا یک مشکل برایشان پیش آمده، عامل مشکل چه بود؟ امام مجتبی(ع) در همین «اصول کافی» می‌فرمایند: «اصول الکفر...» کفر در اینجا به معنای حق‌پوشی است نه به معنای انکار پروردگار و انبیا و قیامت، اگر کسی آنها را انکار بکند آن کفرش به معنی انکار است، اما کفر در اینجا یعنی لاپوشانی کردن، حق را پنهان از خود و از دیگران کردن که این هم یکی از کارهای زشت جنس دوپاست. کتمان حق از گناهان کبیره است، در قرآن مجید آمده است.

امام ششم که گناهان کبیره را شمردند و روایتش را کلینی در «کافی» نقل کرده، نزدیک بیست تا گناه حضرت شمردند. وقتی عمرو بن عبید بصری که یک عالم بزرگی بود از بصره سن نود سالگی بلند شد تا مدینه آمد ـ سن نود سالگی خیلی است ـ بالای هزار کیلومتر آن زمان از بصره تا مدینه آمد که حدود دو هزار کیلومتر می‌شود، با هواپیما دو ساعت راه است.

این شخص آمد خدمت امام ششم و گفت: آقا من نود سالم است، محاسنم هم یک دانه دیگر موی سیاه ندارد، یک آیه را در سورۀ نسا نمی‌فهمم، اصلاً حالیم نمی‌شود. امام فرمود: بخوان. خواند «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ»(نسا، 31). اینجا خدا در این آیه گناهان را دو بخش کرده: کبائر و سیئات. بزرگان دین ما می‌گویند گناهان کبیره و گناهان صغیره، بعضی از اهل دل هم می‌گویند اصلاً در پیشگاه خدا گناه صغیره وجود ندارد، همین که او را نافرمانی کردی خیلی کار زشتی کردی ولو خیلی کوچک، برای خودت کوچک است اما در پیشگاه خدا کوچک نیست.

اطاعت از امام واجب است به‌خاطر این که همۀ حقایق پیش امام است و پیش کسی دیگر نیست، این ایمان است. حضرت فرمودند: کجای این آیه را نمی‌فهمی؟ گفت: کبائر را نمی‌فهمم، «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ»، از نکفر عنکم سیئاتکم معلوم است سیئات وزنش کمتر از کبائر است، کبائر چیست؟ یک کلمه به این پیرمرد عالم نود ساله جواب داد. حالا اگر سی سال من فکر می‌کردم نمی‌فهمیدم، اگر مراجع تقلید هم پنجاه سال فکر می‌کردند کبائر در قرآن به چه گناهانی گفته می‌شود حالیشان نمی‌شد، رودربایستی ندارد.

حضرت فرمودند: از اول قرآن تا آخر قرآن گناهانی که ذکر شده و پروردگار به مرتکب آن وعدۀ قطعی عذاب داده است، این گناه کبیره است. یکی از این گناهان کتمان حق است. حُسن اسلام این است که شما حق ندارید هیچ فکری در این زمینه بکنید که در به کل بسته شده و وضع من بن‌بست رسید، نه؛ تا زنده‌اند مردم نه به‌بن بست می‌رسند و نه درها به رویشان بسته می‌شود، این را آدم و حوا می‌دانستند.

 

یأس از رحمت خداوند

حالا برایتان می‌گویم که این توسل را چقدر زیبا گرفتند، معلوم می‌شود در به روی آن پدر و مادر اول و به روی همه فرزندانشان باز است. یکی از گناهان کبیره یأس من روح الله است، «إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُون»(یوسف، 87) اگر کسی بگوید آب از سر من گذشت، چه یک نی چه صد نی، ولش کن دیگر ما افتادیم در این برنامه‌ها بگذار تا آخرش برویم؛ این کافر است، کافر به قدرت خداست، کافر به درمان خداست، کافر به معالجه‌کنندگی پروردگار است.

عمق مطلب این است که خدا نمی‌تواند من را بیامرزد، یعنی ناقص دانستن خدا و معیوب دانستن خدا، این عمق و این حال خطرناک ـ کار من درست نمی‌شود ـ شیطانی است. کار هر دو آنان، زن و شوهر خیلی عالی درست شد.

 

اصول سه‌گانۀ کفر

این روایت را عنایت کنید دربارۀ همین حق‌پوشانی است. امام مجتبی(ع) می‌فرماید: «اصول الکفر ثلاثه» ریشه‌های کفر ـ حق‌پوشی ـ سه چیز است، سه خصلت است، بعد به ترتیب حضرت بیان می‌کند: «الکبر و الحرص و الحسد» معنی این کبر چیست که جزو ریشه‌های کفر است؟ من اگر آن آدم (متکبر) در مسجد نشستم، یک بزرگواری آمد و به من سلام کرد، من به علتی جوابش را ندادم، ده سال پیش با همدیگر یک اختلافی داشتیم و از او خوشم نمی‌آید، (این اخلاق هم غلط است) سرم را انداختم پایین و جوابش را ندادم یا جلوی پایش بلند نشدم؛ اینی که امام مجتبی(ع) می‌گوید این کبر نیست، این جزو رذائل اخلاقی است و بد هم هست.

کبر را خود حضرت توضیح می‌دهد، کبر و بزرگ‌بینی در مقابل فرمان‌های پروردگار است. «أَقِمِ الصَّلاة»(هود، 114) فرمان است، نمی‌خواهم، من نماز نمی‌خوانم و نمی‌توانی هم به من بقبولانی بخوانم، هر کاری می‌خواهی بکن، این کبر است؛ من روزه نمی‌گیرم، این کبر است؛ من پول حسابی دارم اما زکات و خمس نمی‌دهم؛ همۀ فرمان‌های پروردگار در قرآن است، آن کبر است.

حضرت می‌فرماید: به‌خاطر کبر ابلیس رجیم شد، به‌خاطر کبر ابلیس از حریم پروردگار رانده شد، به‌خاطر کبر ابلیس ملعون شد، مذؤوم شد، مدحور شد، همۀ این اوصاف در متن قرآن است.

 

نقش شیطان در فریب آدم و حوا

«و الحرص» یکی از آن اصول حرص است. واقعاً معنی حرص چیست؟ حرص یعنی زیاده‌خواهی. خداوند متعال به آدم و حوا یک جنتی را داده که همه چیز در آن هست، همه نوع درختی، همه نوع گل و بلبلی، همه نوع گیاهی، همه نوع چشمه‌ای، همه نوع آب جاری، همه نوع میوه‌ای، هر چه دلش بخواهد هست؛ لذا هم به آنان گفت: «كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما»(بقره، 35) هر چه دلتان می‌خواهد بخورید، معلوم می‌شود هر چه دلشان می‌خواست و انسان درخواست داشت در این باغ بود.

«وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ» به این یک دانه درخت نزدیک نشوید، چرا نزدیک شدند؟ امام مجتبی(ع) می‌فرماید: زیاده‌خواهی. یک مقدار هم فریب‌کاری‌های شیطان که من و شما هم بودیم عین پدرمان گول می‌خوردیم، چون خیلی قاطعانه گفت: «إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِين»(اعراف، 21) من خیرخواه شما دو تا هستم، قسم خورد، آنها اصلاً باورشان نمی‌شد کسی قسم دروغ بخورد که جزو گناهان کبیره است.

شیطان قسم دروغ خورد اگر به این درخت نزدیک شوید دو تا ویژگی برایتان می‌آید؛ 1ـ تبدیل به دو تا فرشته می‌شوید و از این بار سنگین بدن نجات پیدا می‌کنید. 2ـ در این جا هم خلود پیدا می‌کنید و اصلاً بیرونتان نمی‌کنند.

زن و شوهر بزرگوار! همۀ این حرف‌ها را می‌گذاشتید کنار حرف پروردگارتان، او که گفته «وَ لا تَقْرَبا»، فکر بکنید دروغ می‌گوید، قسم دروغ می‌خورد، پروردگارتان صریح به شما گفت: «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»، این را بگیر نه آن دروغ و دغل‌ها را که اگر بخوری فرشته می‌شوی و اگر بخوری مخلد می‌شوی. پروردگار هشدار می‌دهد نزدیک شوید «فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِين»(بقره، 35).

پروردگار در سوره طه می‌فرماید اصلاً یادشان رفت حرف من را و چسبیدند به حرف این دشمن نابکار مخالف و به آن درخت نزدیک شدند. البته نداریم جایی تشر به ایشان زدند، خیلی محترمانه به آنان گفتند که شما شایستگی بودن در اینجا را از دست دادید، تشریف ببرید بیرون. خدا هم نمی‌گوید من بیرونشان کردم، این هم خیلی جالب است.

 

آیا زن باعث هبوط شد؟

خدا نمی‌گوید باعث نزدیک شدن آدم به درخت زنش بود. این‌قدر در سر زن می‌کوبند وقتی می‌خواهند که تعریف بکنند که اصلاً از اول هر بلائی سر بشر آمده با نقشۀ زن بوده، کجای این آیه می‌گوید حوا سرش را کلاه گذاشت؟ آیه می‌گوید: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطان»(بقره، 36) هر دو را فریب داد، برای هر دو نفرشان قسم خورد، هر دو را در معرض گول زدن قرار داد؛ به حوا چه؟

در داستان ساره و هاجر می‌گویند علت اینکه ابراهیم هاجر را با این بچه دو سه ماهه شیرخواره از منطقه شامات، منطقه خوش آب و هوا و پر از کشاورزی و زراعت، برداشت برد در آن درۀ مکه، نه آبی، نه علفی، نه مغازه‌ای، نه آدمیزادی، جبرئیل به او گفت خدا می‌گوید مادر و بچه را بگذار و برگرد، می‌گویند اینها از حسادت ساره بوده؛ خدا چطور به زن حسود یک بچه‌ای به نام اسحاق‌ می‌دهد که از نسل او تا مسیح و زکریا و یحیی کل انبیا بعد از خود ابراهیم به وجود می‌آیند؟ مگر ظرف نجس آن هم نجاست حسد امکان دارد این همه میوه بدهد؟ موسی، هارون، مسیح، ذوالکفل، یونس، ارمیا، زکریا، یحیی. اصلاً ممکن است در یک ظرف آلوده به حسد این همه پیغمبر به وجود بیاید؟ مگر می‌شود؟

امر خدا بوده این مادر و بچه را ببرد آنجا که آنجا کعبه درست شود، صفا و مروه درست شود، آنجا شهر شود، یک جمعیتی بیایند و مقیم بشوند، پیغمبر از آنها به دنیا بیاید؛ به حسد چه ربطی دارد؟ در قرآن مجید شما شایستگی ساره را در آیات بخوانید، وقتی که فرشتگان خدا ـ برای ابراهیم روشن شد فرشتگان هستند ـ گفتند: ما آمدیم اولاً برویم شهر لوط را زیر و زبر بکنیم و همه را نابود کنیم، ثانیاً آمدیم به تو بشارت فرزند بدهیم. ساره شنید، قرآن می‌گوید زد به صورتش و گفت: من بچه‌دار شوم؟ چون ساره نود سالش بود، ابراهیم حدود نود و پنج سالش بود.

ساره گفت: من بچه‌ بزایم؟ من که اصلاً از بچه‌دار شدن چهل سال است عمرم گذشته. ملائکه فرمودند: خدا اراده کرده این کار هم شدنی است، شما را ما بشارت می‌دهیم به اسحاق، «وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوب»(هود، 71). این‌قدر خدا به این زن احترام گذاشته که در سن هشتاد نود سالگی اولاد به او می‌دهد، آن هم اولادی که به مقام نبوت می‌رسد.

 

عبور از حلال‌های خدا

حرص یعنی زیاده‌خواهی و هر زیاده‌خواهی تقریباً رویش از بهشت برمی‌گردد، رویش از عنایت و رحمت خدا برمی‌گردد. حرص یعنی این که من قانع به عنایت خدا، به الطاف خدا، به احسان خدا، به حلال خدا نباشم، باز از مرزهای الهی و حدود حق عبور بکنم و بروم طرف منعیات، این از آیه درمی‌آید. خدا می‌فرماید: من شما دو تا را نهی نکردم که به این درخت نزدیک نشوید؟ حالا این بلا را به سر خودتان درآوردید.

معنی حرص این نیست که یک لیوان اضافه من نوشابه بخورم یادوغ بخورم، یا یک کباب سیرم می‌کند یک نصف کباب هم بخورم؛ حرص یعنی از داده‌های خدا و حلال خدا عبور کردن و وارد منهیات الهی شدن که امام مجتبی(ع) می‌فرمایند: به این خاطر آدم و حوا بیرون شدند.

 

حسد در داستان هابیل و قابیل

کبر، حرص و خصلت سوم حسد است. حضرت می‌فرماید: «بهِ» یعنی به وسیلۀ این حسد «بهِ قتل قابیل هابیل» یک انسان بی‌گناه کشته شد. چشم نداشت نعمت‌های خدا را بر هابیل ببیند، خودش هم نعمت داشت، خودش هم گدا نبود، عریان نبود، بی‌نان نبود، خودش هم وضعش خوب بود، آن وقت هم که جمعیت زیاد نبود که سر و کول همدیگر بزنند و مال همدیگر را ببرند. آن روزگار یک زن بود و یک مرد بود و یک قابیل بود و یک هابیل بود و دو تا دختر بودند، کل کرۀ زمین برای آنها بود، از این حرف‌ها آن زمان نبود.

همه چیز هم در اختیار قابیل بود و هم هابیل، به اندازه خودشان؛ ولی قابیل حسادت داشت که نتوانست تحمل بکند و برادر مادری و پدری را زد و کشت. پروردگار در سورۀ مائده می‌فرماید برادرش را که کشت دنبال این می‌گشت که چه کار بکند متحیر شده بود، دید یک کلاغی آمد، آن کلاغ را من فرستادم «فَبَعَثَ اللَّهُ غُرابا»(مائده، 31) آمد زمین را کاوید و یک چاله درست کرد، یک کلاغ مرده را انداخت در چاله و خاک رویش ریخت؛ یعنی این بدبخت را یک کلاغ دفن کردن یادش داد، حالیش نبود به اندازۀ یک کلاغ. گاهی انسان کارش به جایی می‌رسد که اندازۀ یک کلاغ  نمی‌فهمد.

آدم و حوا آمدند بیرون؛ عالم معنویت را از دست دادند، همنشینی با فرشتگان را از دست دادند، چراغ مقام خلافت و معرفت در قلبشان خاموش شده، شدند دو تا بشر، یعنی از مقام‌های انسانی در چاه بشریت افتادند. ممکن است از این چاه درآمد؟ آنها می‌دانستند بله، با بودن خدا ممکن است از این چاه دربیایند. چطوری درآمدند؟ به چه کیفیت؟ این هم یک داستان بسیار زیبای قرآنی دارد نه تاریخ و کتاب‌های دیگر، از متن قرآن آدم زیبایی درآمدن از این چاه بشریت را می‌بیند. درآمدند و تمام مقامات از دست رفته به ایشان برگشت.

 

سوگواره

(بر باد فنا تا ندهی گرد خودی را/ هرگز نتوان دید جمال احدی را/ جان‌ها فلکی گردد اگر این تن خاکی/ بیرون کند از خود صفت دیو و ددی را/ ما در کتب عشق نخواندیم و ندیدیم/ جز درس خط بی‌خودی و بی‌خردی را/ یارب به که این نکته توان گفت/ که وحدت، از کوی علی یافته راه صمدی را)

در روایات مسلم ماست به امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد چند روز است من صدای مؤذن پدرم را نشنیدم، حکومت اذان‌گو با صدای خیلی خوب داشت ولی زهرا می‌داند آن اذان کفر به پروردگار است، آن اذان شمشیر تیز برای بریدن سر حق است، آن اذان محکم کردن پایه‌های حکومت کسانی است که بدترین ظلم‌ها را به علی کردند، اصلاً آن اذان را نباید گوش داد، گوش دادنش حرام است.

فرمود دختر پیغمبر الان می‌روم در خانه بلال، بلال بعد از مرگ پیغمبر حاضر به یک اذان گفتن برای آنها نشد، به او می‌گویم تو دلت می‌خواهد صدای اذانش را بشنوی. پیاده آمد در زد، بلال آمد دم در و تا چشمش به علی مظلوم افتاد زار زار گریه کرد. امام فرمود: بلال فاطمه منتظر است امروز صدای اذانت را بشنود. گفت: آقا می‌دانید بعد از مرگ پیغمبر دیگر بنای به اذان گفتن نداشتم، اما شما الان به زهرا خبر بدهید امروز ظهر می‌آیم به دیوار مسجد که وصل به خانه زهرا بود، می‌ایستم و اذان می‌گویم.

نزدیک ظهر از رختخواب بلند شد، البته به حسن و حسین گفت زیر بغل من را بگیرید من را بلند کنید. فرمود حسن جان حسین جان ظهر است، چرا جدتان پیغمبر نمی‌آید خانه ما و شما دو تا را در آغوش بگیرد ببرد مسجد؟ چرا دیگر صدای پدرم را نمی‌شنوم؟ هنوز بلال اذانش را شروع نکرده به امیرالمؤمنین(ع) عرض کرد ممکن است پیراهن پدرم را به من بدهید؟ امیرالمؤمنین پیراهن را آورد روی سرش انداخت، بوسید و بوئید، چه پیراهنی بود این پیراهن؟

یک پیراهن هم کربلا بود، خیلی با این پیراهن تفاوت داشت. بلال گفت: الله اکبر، الله اکبر ان یوصف، اشهد ان لا اله الا الله، گفت گوشت و پوست و خون و رگ و پی‌ام به وحدانیت خدا شهادت می‌دهد، تا اسم پیغمبر را در اذان گفت بچه‌ها در را باز کردند و صدا زدند: بلال اذانت را ادامه نده، مادر ما دارد از دست می‌رود.

 

تهران/ مسجدالرضا/ دهۀ اوّل جمادی‌الاول/ زمستان1397ه‍.ش./ سخنرانی هفتم

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
کبر حرص حسد آدم و حوا شاهد اعمال بشر مقام پیامبر یأس از رحمت خدا
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز